ظریفی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) خوش - طبعی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (حامص.) خوش - طبعی.
لغتنامه دهخدا؛ نسخه SQL
ظریفی . [ ظَ ] (اِخ ) رجوع به حسن چلبی شود.
ظریفی . [ ظَ ] (اِخ ) (محمدبیگ ) از مردم ساوه و مرید حریفی است به زمان شاه طهماسب صفوی . وی به هندوستان رفت و بدانجا حرمت بسیار دید. این بیت از اوست : دوش غوغای سگان تو به گوشم آمد مُردم از رشک که آیا که گذشت از کویت .
ظریفی . [ ظَ ] (اِخ ) (شیخ عمرافندی ) از شعرای متأخر عثمانی و از مشایخ طریقت سعدیّة، از مردم روسچق . وفات ١٢١٠ هَ . ق .