ظفر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ظفر. [ ظَ ف ِ ] (ع ص ) ظفیر.ظِفّیر. مردی که به هرچه اراده کند دریابد آن را.
ظفر. [ ظُ ] (اِخ ) موضعی است نزدیک شُمیط بین مدینه و شام از دیار فزاره و در آنجاست که ام قرفة، فاطمة بنت ربیعةبن بدر کشته شد. (معجم البلدان ).
ظفر. [ ظَ ] (ع مص ) فروبردن ناخن را در رخسار کسی . ◄ ظفر عین ؛ ناخنه برآوردن چشم . ◄ ماظفرتک عینی منذ زمان ؛ دیری است که ترا ندیده ام . ◄ (اِخ ) نام مردی است .