ظلال
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ظلال . [ ظَل ْ لا / ظَ ] (اِخ ) آبی است نزدیک ربذة و به قول بعضی وادیی است در شربّة. ابوعبید گوید: ظلال ُ سَوان، به جانب چپ طخفة وقتی که به سوی مکه روی کنی و متعلق به بنی جعفربن کلاب است . این کلمه را به طاء مهمله نیز نوشته اند. رجوع به معجم البلدان شود.
ظلال . [ ظَ ] (ع اِ) هر آنچه سایه افکند بر تو مثل ابر و کوه و غیره . ◄ سایه ٔ ابر.(آنندراج ). ◄ جای سایه دار. (آنندراج ).
ظلال . [ ظِ ] (ع اِ) سایبان . ◄ بهشت . ◄ بستان . ◄ سایه ٔ ابر. ◄ ظلال البحر؛ موجهای دریا. ◄ ج ِ ظِل ّ و ظُلّة : عشق ربانی است خورشید کمال امر نور اوست خلقان چون ظلال . مولوی . آدم و نوح و خلیل و موسی و عیسی آمده مجموع در ظلال محمد. سعدی . ظلال و ظلالات، صاحب کشاف اصطلاحات الفنون گوید: عند الصوفیة عبارة عن الاسماء الالهیة. کذا فی کشف اللغات . و در لطائف اللغات میگوید که : ظلال در اصطلاح صوفیه عبارت است از وجود اضافی ظاهر به تعینات ممکنات .