عاجز شدن
/vâže/
واژگان فارسی سره واژهدان
به ستوه آمدن، فروماندن، درماندن
فروماندن، درمانده شدن، درماندن، بیچاره شدن، به ستوه آمدن
/vâže/
واژگان فارسی سره واژهدان
به ستوه آمدن، فروماندن، درماندن
فروماندن، درمانده شدن، درماندن، بیچاره شدن، به ستوه آمدن