عاجزنواز
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاجزنواز. [ ج ِ ن َ ] (نف مرکب ) نوازنده ٔ عاجز. تیمارخوار ناتوان . که ناتوانان را نوازد و دستگیری کند : زمین بوس شه تازه تر کرد باز چنین گفت کای شاه عاجزنواز. نظامی . تواند که بانوی عاجزنواز گشاید بما بر در گنج باز. نظامی . و رجوع به عاجز شود.
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی