عاجزوار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاجزوار. [ ج ِ ] (ق مرکب ) بمانند عاجز. ناتوان وار. ناتوان : چو عاجزوار باید عاقبت مرد چه افلاطون یونانی چه آن کرد. نظامی . و رجوع به عاجز شود.
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاجزوار. [ ج ِ ] (ق مرکب ) بمانند عاجز. ناتوان وار. ناتوان : چو عاجزوار باید عاقبت مرد چه افلاطون یونانی چه آن کرد. نظامی . و رجوع به عاجز شود.