عاجل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاجل . [ ج ِ ] (ع ص ) مقابل آجل و منه لاتبع العاجل بالاَّجل . (اقرب الموارد). دنیا. (غیاث اللغات ). این جهان . (منتهی الارب ) : نعمت عاجل و آجل بتوداد از ملکان زآنکه ضایع نشود آنچه بجای تو کند. منوچهری . این مرادعاجلش حاصل کند بی اجتهاد وآن هوای آجلش حاصل کند بی انتظار. منوچهری . زیرا که نادان جز به عذاب عاجل از معاصی باز نیاید. (کلیله و دمنه ). راحت عاجل را به تشویش محنت آجل منغص کردن خلاف رای خردمند است . (گلستان ). ◄ شتاب کننده و آنچه به شتاب باشد. (غیاث اللغات ). بی مهلت . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). سریع. (منتهی الارب ) : زهر نزدیک خردمندان اگرچه قاتل است چون ز دست دوست میگیری شفای عاجل است . سعدی (کلیات چ فروغی ص ٤٣٩). ◄ شتاب .(منتهی الارب ).