عادی
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
واقعی، نمونه، نوعی، معمولی، طبیعی، منطبقشده، منطبق روزمره، متعارف، عامیانه، متوسط پیشپاافتاده، قابلاغماض، بیاهمیت عوامانه، عامی، میانحال، متوسطالحال پست، مبتذل همهجایی، همیشگی
/vâže/
فرهنگ طیفی واژهدان
واقعی، نمونه، نوعی، معمولی، طبیعی، منطبقشده، منطبق روزمره، متعارف، عامیانه، متوسط پیشپاافتاده، قابلاغماض، بیاهمیت عوامانه، عامی، میانحال، متوسطالحال پست، مبتذل همهجایی، همیشگی