عاذل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاذل . [ ذِ ] (ع ص )ملامت کننده . ج، عَذَله، عُذّال، عاذِلات، عَواذل . (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (غیاث اللغات ) : مرا گفت ای ستمکاره بجانم به کام حاسدم کردی و عاذل . منوچهری . ◄ (اِ) رگ خون استحاضه که از آن خون سیلان پیدا میکند. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء). ◄ نام ماه شعبان یا شوال در جاهلیت . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (السامی فی الاسامی ).