عارضین
/vâže/
لغتنامه دهخدا (نسخه SQL)
عارضین . [ رِ ض َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عارض (در حالت نصبی و جری ). رجوع به عارض شود : همه شکرلب و بادام چشم و پسته دهان بنفشه زلف و سیمین عارضین و گل رخسار. امیرمعزی . گر شاهد است سبزه بر اطراف گلستان بر عارضین شاهد گلروی خوشتر است . سعدی . ♦ خفیف العارضین ؛مردی که بر دو خد موی تنک دارد.