عاشق کشی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاشق کشی . [ ش ِ ک ُ ] (حامص مرکب ) عمل عاشق کش . عاشق آزاری . جفا کردن عاشق را : رسم عاشق کشی و شیوه ٔ شهرآشوبی جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود. حافظ. زآنجا که رسم و عادت عاشق کشی تست با دشمنان قدح کش و با ما عتاب کن . حافظ.