عاصی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاصی . (اِخ ) نام نهر حماة و حمص است معروف به میماس که از دریاچه ٔ قدس سرچشمه میگیرد و به دریاچه ٔ انطاکیه میریزد. (از معجم البلدان ص ٩٦).
عاصی . (اِخ ) شیخ محمد حسن بن شیخ محمد رفیع رشتی اصفهانی، متخلص به عاصی . از دانشمندان قرن سیزدهم هجری بود و از آثار اوست : جامع المصائب و وسیلة النجاة. (ریحانة الادب ج ٣ ص ٤٩). و رجوع به الذریعه ج ٥ ص ٧٠ شود.
عاصی . (ع ص ) گناهکار و نافرمان . ج، عُصاة. (آنندراج ) (غیاث اللغات ) : بدانسته بودم همه پیش ازین که عاصی بخواهد شد او همچنین . فردوسی . چون کند سی ساله عاصی را عذاب جاودان این چنین حکم و قضای ایزد دادار نیست . ناصرخسرو. عاصیان از گناه توبه کنند عارفان از عبادت استغفار. سعدی (گلستان ). عاصی که دست بخدا بردارد به از عابدی که کبر در سر دارد. (گلستان ). ◄ (اِ) رگی که خون آن نایستد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). ◄ کره شتر که دنبال مادر خود نرود و از او بی نیاز باشد. ج، عَواصی . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). ◄ در اصطلاح اطباء معده ای که اثر مسهل نپذیرد. ◄ ابر سیاه که بارش نکند. (از غیاث اللغات ).