عالم آب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عالم آب . [ ل َ م ِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) نشأه ٔ شراب و عالم شراب و حالت می نوشی . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). حالت باده گساری . حالت می خوری . (از ناظم الاطباء) : نیست باکم ازفلک امشب که با او می خورم عالم آب است پندارم که آبش برده است . آشوب مازندرانی (از آنندراج ). ترا که عالم آئینه عالم آب است چه احتیاج به تحصیل باده ٔ ناب است . صائب . ساقی چه دهی پند من این بزم شراب است از گریه مرا منع مکن عالم آب است . محمد قلی سلیم (از آنندراج ). هیچ منظوری ببزم می کشان چون شیشه نیست عالم آب است آنجا سبزه ٔ مینا خوشست . کلیم (از آنندراج ).