عاهن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عاهن .[ هَِ ] (اِخ ) نام وادیی است . (از معجم البلدان ).
عاهن . [ هَِ ] (ع ص ) نیازمند و درویش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ درویش . (مهذب الاسماء). ج، عواهن . ◄ حاضر و مقیم ثابت . ◄ فروهشته اندام سست . ◄ (اِ) شترخانه زاد. ◄ شاخ خرمابن که نزدیک تنه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). زلو خرما. (مهذب الاسماء). ◄ رگ زهدان ماده شتر. ◄ عضوو جوارح مردم . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، عواهن .