عبادت
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبادت . [ ع ِ دَ ] (ع مص ) عبادة. پرستش کردن . بندگی کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ طاعت و نهایت تعظیم برای خدای متعال . (از اقرب الموارد) : جان تو از بهر عبادت شده ست بسته در این خانه ٔ پراستخوان . ناصرخسرو. گفتم عبادتی که به یک حرف باشد آن گفتا که عابدونی فی النار والسقر. ناصرخسرو. پس اگرچند روزی صبر باید کرد در رنج عبادت . (کلیله و دمنه ). نان از برای کنج عبادت گرفته اند صاحبدلان نه کنج عبادت برای نان . سعدی (گلستان ). عبادت بجز خدمت خلق نیست به تسبیح و سجاده و دلق نیست . سعدی (گلستان ).