عبدالبر
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالبر. [ ع َ دُل ْ ب َرر ] (اِخ ) ابن عبدالقادربن محمدالعوفی معروف به فیومی . وی ادیب بود و به مکه و شام سفر کرد و در حدود دو سال در دمشق بماند. سپس به بلاد روم رفت و درآنجا منصبها یافت و به سال ١٠٧١ هَ . ق . در قسطنطنیه درگذشت . از تألیفات اوست : حسن الصنیع فی علم البدیع القول الوافی بشرح الکافی . منتزه العیون و الالباب فی بعض المتأخرین من اهل الاَّداب . اللطائف المنیفه فی فضائل الحرمین . بدیعیة علی حرف النون . بلوغ الارب و السول، بالتشرف بذکر نسب الرسول . (الاعلام زرکلی ).
عبدالبر.[ ع َ دُل ْ ب َرر ] (اِخ ) ابن محمد، مکنی به ابوالبرکات . رجوع به ابن شحنه قاضی القضات عبدالبر... شود.