عبدالجبار
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالجبار. [ ع َ دُل ْ ج َب ْ با ] (اِخ ) ابن عبدالرحمان الازدی . وی امیری شجاع بود. به سال ١٠٤ هَ . ق . منصور وی را امارت خراسان داد و او بدانجا بسیاری مردم را به تهمت دوستی با آل علی بکشت، سپس از طاعت منصور بیرون شد، منصور سپاهیان بدفع او فرستاد و وی را اسیر کردند و نزد منصور آوردند منصور بفرمود دو پای او را بریدند و او را گردن زدند و فرزندان و کسان او را نفی بلد کردند. (از الاعلام زرکلی ).
عبدالجبار. [ ع َ دُل ْ ج َب ْ با ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن احمد قرطبی قیروانی، مکنی به ابوطالب . به ادب و عربیت و تاریخ معرفتی داشت . او را شعری است و تاریخی تصنیف کرد.وی به سال ٥١٠ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالجبار. [ ع َ دُل ْ ج َب ْ با ] (اِخ ) دهی است از دهستان بدوستان بخش هریس شهرستان اهر. واقع در ٣١هزارگزی باختر هریس و دوهزارگزی شوسه ٔ تبریز به اهر. کوهستانی و هوای آن معتدل است و ٥٨٢ تن سکنه دارد. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصولات آن غلات و حبوبات است . شغل اهالی زراعت و گله داری است، صنایع دستی گلیم بافی است . راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٤).