عبدالحکیم
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالحکیم . [ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) ابن اسحاق بن ابراهیم . رجوع به ابواسحاق عراقی شود.
عبدالحکیم . [ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) الافغانی القندهاری، فقیه حنفی و از زهاد بود. وی به دمشق ساکن شد. و از عمل خویش ارتزاق میکرد. عمری دراز یافت و به سال ١٣٢٦ هَ . ق . به دمشق درگذشت .او را شروح و حواشی چند است از جمله : شرح الکنز در فقه حنفی . شرح بخاری . شرح الهدایه . شرح المنار. شرح الشاطبیه و حاشیه بر شرح بخاری . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالحکیم . [ ع َ دُل ْ ح َ ] (اِخ ) ابن شمس الدین الهندی السیالکوتی از فضلاء سیالکوت لاهور هندوستان . او راست : عقاید السیالکوتی . حاشیه بر تفسیر بیضاوی که ناقص است . زبدة الافکار. حاشیه بر شرح عقاید نسفیه . حاشیه بر جرجانی در منطق . حاشیه بر قطب بر شمسیه منطق . حاشیه بر مطول و حاشیه بر شرح تصریف العزی . وی به سال ١٠٦٧ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).