واژه جو

عبدالدار

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عبدالدار. [ ع َ دُدْ دا ] (اِخ ) ابن قصی بن کلاب بن قره از قریش جد جاهلی است . وی از طرف پدر پرده دار کعبه بود و پسران او نیز این منصب را داشتند سپس بنی عبدمناف بن قصی بن کلاب درصدد اشغال آن منصب برآمدند و سرانجام سقایت و رفادت مکه به بنی عبدمناف واگذار و پرده داری به بنی عبدالدار رسید. (از الاعلام زرکلی ) (از صبح الاعشی ج ١ ص ٣٥٦).

معنی عبدالدار | واژه جو