عبدالرافع
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالرافع. [ ع َ دُرْ را ف ِ ] (اِخ ) ابن ابوالفتح الجدوی . مؤلف مجمع الفصحاء نویسد: حکیم ضیاءالدین عبدالرافع فاضلی است جلیل القدرو کاملی منشرح الصدر، شاعری است و استاد در حکمت نظری و عملی مدتها در خدمت سلطان ملک خسرو بود در نهایت احترام میزیست او را اشعاری است . از آنجمله است : گلبن حکایت از بت کشمیر میکند سوسن نشان ز لعبت فرخار میدهد گردون لاژوردی از شاخ سیم رنگ شنگرف میدماند و زنگار میدهد. (از مجمعالفصحاء ج ١ ص ٣٣٦) (از لباب ج ١ ص ٣٢٧).