عبداللطیف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبداللطیف . [ ع َ دُل ْ ل َ ] (اِخ ) انسی قاضی مستعرب و متأدب بود و انشاء نیک مینوشت . و او راست شعری . وی از موالی روم بود و قضاء رکب و محاسبت اوقاف مصر یافت به روم رفت و ولایت قضاء طرابلس شام یافت . و سپس قضاوت کوتاهیه و مرعش و جیزه و جز آن یافت . وی به سال ١٠٧٥ هَ . ق . به دمشق درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبداللطیف . [ ع َ دُل ْ ل َ ] (اِخ ) ابن یوسف بن محمدبن علی البغدادی معروف به ابن اللباد. از فلاسفه ٔ اسلام و یکی از علما است . در حکمت و علم النفس و طب و تاریخ و جغرافیا و ادب کتابهای بسیار تألیف کرد. وی را حافظه ای قوی بود. و از کتب اوست : الافادة و الاعتبار بما فی مصر من الاَّثار. قوانین البلاغة. الانصاف بین ابن بری و ابن الخشاب . الجامع الکبیر در منطق و طبیعی در ده مجلد. بلغة الحکیم . الکلمة فی الربوبیة. تهذیب کلام افلاطون . القیاس در چهار مجلد. السماع الطبیعی . غریب الحدیث . شرح احادیث ابن ماجه و کتابهای بسیاری را خلاصه کرده است . از جمله : الحیوان للجاحظ. کتاب العمدة و او را رسائل کوچکی نیز هست که مقالات نامیده است ازجمله : النفس . العلم الالهی . الماء. الحرکات المعتاصة. العادات . الحواس و جز آن . وی به سال ٥٥٥ هَ . ق . متولد و در ٦٢٩ به بغداد درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبداللطیف . [ ع َ دُل ْ ل َ ] (اِخ ) ابن علی بن احمدبن ابی جامع العاملی . فقیه، فاضل و از شاگردان شیخ بهائی و شیخ حسن بن الشهید الثانی و غیره بود. از تألیفات اوست : الرجال . جامع الاخبار فی ایضاح الاستبصار و جز آن . (از روضات ص ٣٦٣).