عبدالمطلب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن حسن بن ابی نمی شریف حسنی . از امراء مکه و مردی شجاع، عاقل و جوانمرد بود در زمان پدر خود بکارهای مکه پرداخت و بعد از مرگ پدر نیز مدت کمی امارت آنجا را داشت و به سال ١٠١٠ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن ربیعةبن الحارث بن عبدالمطلب بن هاشم . صحابی و ساکن مدینه بود. در خلافت عمر به شام رفت و به سال ٦٢٠ هَ . ق . به دمشق درگذشت . از او در صحیحین دو حدیث نقل شده است . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالمطلب . [ ع َ دُل ْ م ُطْ طَ ل ِ ] (اِخ ) ابن غالب بن مساعد الحسنی . از امراء مکه و مولد و وفات او بدانجا است . به سال ١٢٤٣ هَ . ق . امارت مکه یافت و پس از ٥ ماه معزول شد و به شرق و آستانه رفت و تا سال ١٢٦٧ هَ . ق . بدانجا بود. سپس به امارت مکه رسید و تا سال ١٢٧٢ هَ . ق . در آن شغل باقی ماند و چون در مکه بر سر منع برده فروشی فتنه پدید آمد حکومت ترک او را معزول کرد. مجدداً وی به آستانه رفت و تا سال ١٢٩٧ هَ . ق . بدانجا بماند سپس دیگر بار حکومت ترک وی را به امارت مکه فرستاد و تا سال ١٢٩٩ هَ . ق . امارت کرد. تولد او به سال ١٢٠٩ هَ . ق . بود و درحدود سال ١٣٠٠ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).