عبدالواحد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ](اِخ ) ابن احمدبن ابوالقاسم بن محمد الملیحی الهروی .اهل ادب و حدیث بود. از کتب او است : الرد علی ابی عبید فی غریب القرآن . الروضة که حاوی یکهزار حدیث صحیح و هزار حدیث غریب و هزار حکایت و هزار بیت شعر است .وی به سال ٤٦٣ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن الحسن معروف به ابن فقیه . فاضل و از مردم موصل بود او را شعری است . وی به سال ٥٦١ هَ . ق . متولد و در ٦٣٦ هَ . ق . درگذشت . (از الاعلام زرکلی ).
عبدالواحد. [ ع َ دُل ْ ح ِ ] (اِخ ) ابن ابی بکر الانصاری الشافعی . معروف به قاضی القنفذة. از مردم حجاز و قاضی و رئیس قنفذه و نواحی آن بود. یکی از اشراف او رادستگیر کرد و سپس رها ساخت . وی به شرق حجاز رفت و در محله ٔ موطف به سال ١٠٨٩ هَ . ق . درگذشت . از تصنیفات او است : شرح الرحبیه فی الفرائض . منظومة فی اصول الدین و او را نظم و رسائلی است . (از الاعلام زرکلی ).