عبدلی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبدلی . [ ع َ دُ ] (اِخ ) دهی است از دهستان میان آب (بلوک شعبه ) بخش مرکزی شهرستان اهواز. واقع در ٦٢هزارگزی شمال خاوری اهواز و ساحل باختری رودخانه شطیطبین دو رودخانه ٔ شطیط و دز واقع و در جلگه است . هشتاد تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه ٔ شطیط تأمین میشود و محصولاتش غلات است . اهالی به کشاورزی و گله داری اشتغال دارند. راه مالرو دارد. و از طریق شوشتر بدانجا اتومبیل میرود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ٦).
عبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (اِخ ) علی بن محمدبن عبداﷲبن عمروبن کعب بن سلمة الخولانی العبدلی . از یوسف بن عبدالاعلی و محمدبن عبداﷲبن عبدالحکیم روایت کند وی مردی صالح و ثقه بود به سال ٣٢٩ هَ . ق . به مصر درگذشت . (اللباب ج ٢ ص ١١٢).
عبدلی . [ ع َ دُ لی ی ] (اِخ ) محمودبن علی بن اسماعیل البخاری الصوفی العبدلی، مکنی به ابوالقاسم . ساکن قریه ٔ عبداﷲ به عراق بود و در بغداد و واسط موعظه میکرد از ابوالخطاب بن البطروحین بن طلحة الثعالبی حدیث شنید و ابوسعد سمعانی از او روایت کند وی به سال ٤٨٠ هَ . ق . متولد شد. (از اللباب ج ٢ ص ١١٢).