عبط
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبط. [ ع َ ] (ع مص ) بی علت کشتن ذبیحه ٔ پرگوشت و جوان را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (المنجد). ◄ بی علت و جوان کشتن . (منتهی الارب ). ◄ پنهان و غایب گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (المنجد). ◄ عبط الارض عبطاً؛ کندن جای ناکنده را. ◄ دروغ بربستن بی سبب و بهانه . ◄ بی سبب و بی باک انداختن خود را در جنگ . برانگیختن خاک را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ اسب را تاختن چندانکه عرق آورد. (اقرب الموارد) (آنندراج ) (منتهی الارب ). ◄ خون آلود کردن پستان را. ◄ دریدن جامه ٔ نو و درست را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (المنجد). ◄ بی موجب رسیدن بلا کسی را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ شکافتن رستنی زمین را. (اقرب الموارد) (المنجد). شکافتن چیزی را. (اقرب الموارد).
عبط. [ ع ُ ب ُ ] (ع ص، اِ) ج ِعبیط. (ناظم الاطباء) (المنجد). رجوع به عبیط شود.