عبل
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبل . [ ع َ ب ِ ] (ع ص ) درشت و سطبر و سپید از سنگ و جز آن . (منتهی الارب ). سطبر. (اقرب الموارد).
عبل . [ ع َ ب َ ] (ع اِ) هر برگ تافته بی پهن (نگسترده ) باریک مانند برگ گز. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). درخت ارطی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ برگ درخت ارطی که سخت و صالح گردد که به وی دباغت کرده شود. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). برگ باریک دراز باشد یا کوتاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). الورق الدقیق . (اقرب الموارد). ◄ برگ از درخت ریخته . ◄ برگ نو درآمده . (از لغات اضداد است ). (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ج، أعبال .
عبل . [ ع َ ] (ع ص ) کلان و سطبر از هر چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سطبر از هر چیزی . یقال : رجل عبل الذراعین ؛ أی ضخمها و فرس عبل الشوی ؛ ای غلیظ القوائم . (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ) (المنجد). ◄ تمام اندام . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ِ، عِبال .