عبوس
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (ص.) بسیار ترشروی، اخمو.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (ص.) بسیار ترشروی، اخمو.
(عُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) روی ترش کردن. ۲- (اِمص.) ترشرویی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عبوس . [ ع ُ ] (ع مص ) روی ترش کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ترجمان ) (تاج المصادر) (غیاث اللغات ). رجوع به عبس شود.
عبوس . [ ع َ ] (ع ص ) بسیار ترش روی . (اقرب الموارد). ◄ شیربیشه . ◄ روز بد که از آن روی ترش شود. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عبوس . [ ع َب ْ وَ ] (ع اِ) جماعت بسیار. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
واژگان فارسی سره واژهدان
ترشرو، اخمو