عتب
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عتب . [ ع ِ ] (ع ص ) بسیار خشم گیرنده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عتب . [ ع َ ت َ] (ع ص، اِ) کار کریه و ناخوش . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ سختی ؛ یقال ما فی هذا الامر رتب ولا عتب ؛ ای شدة. (منتهی الارب ). ◄ میان انگشت سبابه و وسطی یا میانه ٔ وسطی و بنصر. ◄ چوبهای پهن که بر عود نهند تا تارهای عود را بدان دراز کشند. ◄ درشتی زمین . ◄ تباهی . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عتب . [ ع َ ] (ع مص ) خشم گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خشم گرفتن بر کسی و انکار کردن چیزی را از قبل او. ◄ ملامت کردن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ بر سه پای رفتن ستور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). بر سه پای رفتن شتر. (اقرب الموارد). ◄ یک پای برداشته جستن مردم . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ پاسپر کردن آستانه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ماعبت باب فلان ؛ یعنی نسپردم آستانه او را. (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ملامت . (منتهی الارب ). سرزنش .