عجایة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجایة. [ ع ُ / ع َ ی َ ] (ع اِ) پَی که در آن سر استخوانهای بند دست ستور ترتیب یافته یا پی دست یا پای یا پی باطن سم اسب و گاو یا پی هر چه باشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ عصبی است مرکب در آن نگین ها است از استخوان چون نگین انگشتر. (منتهی الارب ). ◄ دست و پای ستوران و گفته اند هر عصبی است در دست یا پا و گفته اند عصبی است در داخل خرده گاه ساق و ذراع از اسب و گاو. (از اقرب الموارد).
عجایة. [ ع َ ی َ ] (ع اِ) عَجوة. خرمائی است نیکو به مدینه . (از اقرب الموارد). [ ع َ / ع ُ ] المرالمحشی ّ فی وعائه . (المنجد) (از منتهی الارب ). رجوع به عجوة شود.