عجز
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ جُ) [ ع. ] (اِ.)۱ - دنبالة چیزی.<BR>۲- سرین.<BR>۳- آخرین کلمة مصراع دوم هر بیت شعر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ جْ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) ناتوان شدن، درماندن. ۲- (اِمص.) ناتوانی، درماندگی.
(عَ جُ) [ ع. ] (اِ.)۱ - دنباله چیزی. ۲- سرین. ۳- آخرین کلمه مصراع دوم هر بیت شعر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجز. [ ع َ ] (ع مص ) ناتوان گردیدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ناتوانی . توانا نبودن . ناتوان بودن : بباید مرا شد به آوارگی نهادن به خود عجز و بیچارگی . فردوسی (ملحقات شاهنامه داستان جمشید، ص ٣٥). در همه چیزها که بینی هست خلق را عجز و خواجه را اعجاز. فرخی . دمنه گفت ای برادر ضعف رأی و عجز من بنگر، عجز پیری و ضعف آن . (کلیله و دمنه ). بودم از عجزچون خران در گل بر جهان اسب تاختم چون برق . خاقانی . گر ترا آنجا کشد نبود عجب منگر اندر عجز بنگر در طلب . مولوی . یاران نهایت عجز او بدانستند سفره پیش آوردند. (گلستان ). روی بر خاک عجز میگویم هر سحرگه که باد می آید. سعدی (گلستان ). ◄ ترک دادن چیزی را که کردن آن واجب بود. ◄ کاهلی کردن . ◄ غالب آمدن بر کسی در معاجزة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ در اصطلاح معقول ضد قدرت است و بگفته ای عدم قدرت است از باب عدم ملکه . (از کشاف اصطلاحات ). ◄ (اِ) شمشیر. (اقرب الموارد). ◄ قبضه ٔ شمشیر. ◄ بیماری است در سرین ستور.(منتهی الارب ) (آنندراج ). داء فی عَجُز الدابة. (اقرب الموارد). ◄ پرنده ای است . (منتهی الارب )(آنندراج ). پرنده ای است آن را زمج گویند. (اقرب الموارد). ◄ سرین . (منتهی الارب ). و بدین معنی به کسر و ضم اول هم آمده است . (منتهی الارب ). ◄ بن هر چیزی . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). وبضم و کسر اول نیز آمده است . (منتهی الارب ).
عجز. [ ع َ ج ُ / ج ِ ] (ع اِ) سرین و بن هر چیز. (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ در اصطلاح عروضیان و شعراء آخر کلمه از بیت یا فقره را گویند که ضرب هم نامند. (از کشاف ص ٩٧٥).
عجز. [ ع ُ ج ُ ] (اِخ ) دهی است به حضرموت . (معجم البلدان ).
واژگان فارسی سره واژهدان
ناتوانی، فروماندگی، ستوه، درماندگی، بیچارگی