عجس
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجس . [ ع َ ] (ع مص ) بازداشتن کسی را از حاجتش . (ازاقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج المصادر). ◄ بازگردانیدن شتر را از راه جهت نشاط. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ به پنجه گرفتن چیزی را. (منتهی الارب ). به پنجه گرفتن چیزی را یا سخت گرفتن آن را. (از اقرب الموارد). سخت گرفتن چیزی را. (تاج المصادر). ◄ (اِ) میانه ٔ چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد).
عجس . [ ع َج ْ ج َ ] (اِخ ) دهی است به مغرب . سمعانی گوید: دهی است از دهات عسقلان که عسقلانی بدان منسوب است . (معجم البلدان ).
عجس . [ ع َ / ع ُ / ع ِ ] (ع اِ) قبضه ٔ کمان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ پاره ای از میانه ٔ شب یا آخر شب یا پاره ای از شب . (منتهی الارب ) (آنندراج ).