عجف
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجف . [ ع َ ] (ع مص ) بازداشتن خود را از خوردن با وجود گرسنگی تا دیگری را بخوراند یا سیر خورانیدن طعام خود را. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ صابر داشتن نفس خود را بر تیمار بیمار. (اقرب الموارد). ◄ برداشت نمودن از کسی و مؤاخذه نکردن . ◄ لاغر کردن ستور را. ◄ جدا شدن از کسی و دور ماندن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). ◄ بردبار گردانیدن نفس را. (منتهی الارب ).
عجف . [ ع َ ج َ ] (ع اِمص ) لاغری . (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ) (بحرالجواهر). ◄ (مص ) لاغر شدن . (تاج المصادر) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عجف . [ ع َ ج ِ ] (ع ص ) لاغر. (از اقرب الموارد).