عجلة
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ جَ لِ) [ ع. عجلة ]<BR>۱- (مص ل.) شتاب کردن.<BR>۲- (اِمص.) تعجیل، تندی.<BR>۳- (اِ.) شتاب، سرعت.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ جَ لِ) [ ع. عجله ] ۱- (مص ل.) شتاب کردن. ۲- (اِمص.) تعجیل، تندی. ۳- (اِ.) شتاب، سرعت.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجلة. [ ع َ ج َ ل َ ] (اِخ ) از دهات ذمار به یمن است . (معجم البلدان ).
عجلة. [ ع ِ ل َ] (اِخ ) موضعی است نزدیک انبار و بنام عجلة دختر عمروبن عدی، جد ملوک لخم موسوم است . (معجم البلدان ).
عجلة. [ ع ِ ل َ ] (ع اِ) گوساله ٔ ماده .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). ◄ سقاء. (اقرب الموارد). ◄ خیک روغن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ دولاب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ توشه دان . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج، عِجَل، عِجال، عَجال . ◄ نوعی از گیاه . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
فرهنگ طیفی واژهدان
دستپاچگی، سراسیمگی، فعالیت فقدان آمادگی، تأخیر سرعت، شتاب، بیپروایی بیصبری، حالت تهییجشده اضطرار، اورژانس، اهمیت تعجیل، خوشقولی، پیشدستی
واژگان فارسی سره واژهدان
شتاب کردن، شتاب، چابکی، تیزی، تندی