عجمة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجمة. [ ع ُ م َ / ع ِ م َ ] (ع اِ) ریگ بسته، و گویند بسیاری ریگ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). آخر ریگ توده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عجمةالرمل ؛ آخره . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ابهام . ◄ خفا. ◄ عدم فصاحت کلام . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) لفظی که از وضع زبان عربی خارج باشد مانند نوح و لوط و عجمة یکی از اسباب منع صرف است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به غیرمنصرف شود.
عجمة. [ ع َ ج َ م َ / ع َ م َ ] ( ع ص، اِ) خرمابن که از هسته روید. ◄ سنگ سخت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). سنگ سخت کلان که ناقه را به وی تشبیه دهند. (منتهی الارب ). ج، عجمات .