عجمه
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ مَ یا مِ) [ ع. عجمة ] (اِ.)<BR>۱- یک هستة خرما.<BR>۲- یک تکسک انگور.<BR>۳- خرمابن که از هسته روید؛ ج. عجمات.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ مَ یا مِ) [ ع. عجمه ] (اِ.) ۱- یک هسته خرما. ۲- یک تکسک انگور. ۳- خرمابن که از هسته روید؛ ج. عجمات.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجمة. [ ع ُ م َ / ع ِ م َ ] (ع اِ) ریگ بسته، و گویند بسیاری ریگ . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). آخر ریگ توده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). عجمةالرمل ؛ آخره . (از اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) ابهام . ◄ خفا. ◄ عدم فصاحت کلام . (اقرب الموارد). ◄ (اِ) لفظی که از وضع زبان عربی خارج باشد مانند نوح و لوط و عجمة یکی از اسباب منع صرف است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ). رجوع به غیرمنصرف شود.
عجمة. [ ع َ ج َ م َ / ع َ م َ ] ( ع ص، اِ) خرمابن که از هسته روید. ◄ سنگ سخت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). سنگ سخت کلان که ناقه را به وی تشبیه دهند. (منتهی الارب ). ج، عجمات .