عجن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجن . [ ع َ ج ِ ] (ع ص ) شتر فربه پرگوشت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). یقال بعیر عجن و ناقة عجنة. (اقرب الموارد).
عجن . [ ع ُ ج ُ ] (ع اِ) ج ِ عِجان . (منتهی الارب ). رجوع به عجان شود. ◄ ج ِ عجین . (منتهی الارب ). رجوع به عجین شود.
عجن . [ ع َ ] (ع مص ) آرد سرشتن . (تاج المصادر). بسرشتن آرد را و خمیر کردن آن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ برعجان کسی زدن . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ دست زدن شترماده بر زمین در رفتن . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). ◄ تکیه بر زمین نمودن و برخاستن از جهت پیری و ضعف . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).