عجول
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عَ) [ ع. ] (ص.) شتابکار.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عَ) [ ع. ] (ص.) شتابکار.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عجول . [ ع َ ] (ع ص ) زن فرزندمرده . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ ناقه ٔ بچه گم کرده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). ◄ نیک شتابنده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : مگر از دیدنم ملول شدی که به مرگم چنین عجول شدی . سعدی . ◄ واله و سرگشته از زن . ◄ (اِ) شتر ماده بدان جهت که از غایت جزع در حرکات خود شتابی می کند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ مرگ . ◄ ناشتاشکن . (آنندراج ) (منتهی الارب ).
عجول . [ ع ِج ْ ج َ ] (ع اِ) گوساله . ج، عَجاجیل . (منتهی الارب ). ◄ مشتی از حَیس و خرما و پسته با خرما آمیخته . (منتهی الارب ).
فرهنگ طیفی واژهدان
شتابزده، دستپاچه، بیتأمل سراسیمه، باشتاب، مثل باد (برق، …)، سریع، عجولانه، هولهولکی زود
واژگان فارسی سره واژهدان
شتابگر، ناشکیبا، شتابزده، بیشکیب