عدسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.)<BR>۱- قطعهای بلور به شکل عدس که یکی از دو سطح آن یا محدب است یا مقعر، این قطعه در دوربینها و ذره بینها به کار میرود.<BR>۲- جسمی عدسی شکل که پشت مردمک چشم و جلو مادة ژلاتین مانند حفرة درونی کره چشم قرار دارد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) [ ع - فا. ] (ص نسب.) منسوب به عدس ؛ نوعی خوراکی که در آن عدس را با دستهای از سبزیهای معطر پخته سپس کوبیده و له میکنند و اگر پوره گوشت یا روغن در آن افزایند خوراکی لذیذ گردد.
(~.) [ ع - فا. ] (اِ.) ۱- قطعهای بلور به شکل عدس که یکی از دو سطح آن یا محدب است یا مقعر، این قطعه در دوربینها و ذره بینها به کار میرود. ۲- جسمی عدسی شکل که پشت مردمک چشم و جلو ماده ژلاتین مانند حفره درونی کره چشم قرار دارد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدسی . [ ع َ دَ سی ی ] (ص نسبی، اِ) غذائی است که میپزند : اگرْت خواب نگیرد ز بهر چاشت شبی که در تنور نهندت هریسه یا عدسی . ناصرخسرو. ◄ نزد مهندسان عبارت از سطحی است که دو قوس مختلف التحدب آن را احاطه کرده باشند و هر یک از آن دو قوس بزرگتر از نصف دائره باشد و آن را شلغمی نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ عدسیها اجسامی هستند که دارای یک یا دو سطح منحنی باشند. عدسیهای کروی، سطح آنها از یک قسمت کره درست شده است و آنها یا محدب اند یا مقعر. (از چشم و بیماریهای آن تألیف باستان ص ٥). ◄ مرواریدی است که با وجود استدارت سرهای او مساوی باشد. (جواهرنامه ). ◄ دو دانه از تسبیح که مانند عدس ساخته میشود و در میان رشته ٔ سبحه است و دانه ها را به سه قسمت کند.
فرهنگ طیفی واژهدان
فاصله کانونی، توان عدسی عدسی همگرا، محدب، واگرا، مقعر، کروی، استوانهای، محدبالطرفین فن ذرهبینی
واژگان فارسی سره واژهدان
مژوک، مژوک، بلسیک