عدسی
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدسی . [ ع َ دَ سی ی ] (ص نسبی، اِ) غذائی است که میپزند : اگرْت خواب نگیرد ز بهر چاشت شبی که در تنور نهندت هریسه یا عدسی . ناصرخسرو. ◄ نزد مهندسان عبارت از سطحی است که دو قوس مختلف التحدب آن را احاطه کرده باشند و هر یک از آن دو قوس بزرگتر از نصف دائره باشد و آن را شلغمی نیز گویند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). ◄ عدسیها اجسامی هستند که دارای یک یا دو سطح منحنی باشند. عدسیهای کروی، سطح آنها از یک قسمت کره درست شده است و آنها یا محدب اند یا مقعر. (از چشم و بیماریهای آن تألیف باستان ص ٥). ◄ مرواریدی است که با وجود استدارت سرهای او مساوی باشد. (جواهرنامه ). ◄ دو دانه از تسبیح که مانند عدس ساخته میشود و در میان رشته ٔ سبحه است و دانه ها را به سه قسمت کند.