عدوان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) دشمنی کردن.<BR>۲- ستم کردن بر کسی.<BR>۳- (اِ.) دشمنی، ظلم.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) دشمنی کردن. ۲- ستم کردن بر کسی. ۳- (اِ.) دشمنی، ظلم.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عدوان . [ ع َدْ ] (اِخ ) حارث بن عمروبن قیس از قیس عیلان از عدنانیه . جدی جاهلی است که مسکن فرزندان آن به طائف بوده بواسطه ٔ غلبه ٔ ثقیف به تهامه کوچ کردند و سپس به افریقیه و جز آن پراکنده شدند. (از اعلام زرکلی ).
عدوان . [ ع َ دَ ] (ع مص ) دویدن اسب . ◄ دویدن خواستن اسب . (از منتهی الارب ).
عدوان . [ ع َ دَ ] (ع اِ) ذئب ذوعدوان ؛ گرگی که بر مردم دود و حمله آرد. و منه السلطان ذوعدوان . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ (ص ) الشدید القوی . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد).