واژه جو

عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۱

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

رخ عرضه کنیم، گوی: این زر سره نیست جان پیش کشیم، گوی، گوهر سره نیست دل نپسندی، که مایه ناسره است هر مایه که قلب است عجب گر سره نیست!

معنی عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۴۱ | واژه جو