واژه جو

عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۷۸

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

این عمر، که برده‌ای تو بی‌یار بسر ناکرده دمی بر در دلدار گذر جانا، بنشین و ماتم خود می‌دار کان رفت که آید ز تو کاری دیگر

معنی عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۷۸ | واژه جو