واژه جو

عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۹۲

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

خاک سر کوی آن بت مشکین خال می‌بوسیدم شبی به امید وصال پنهان ز رقیب آمد و در گوشم گفت: می‌خور غم ما و خاک بر لب میمال

معنی عراقی | دیوان اشعار | رباعیات | رباعی شماره ۹۲ | واژه جو