عرفان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(عِ) [ ع. ]<BR>۱- (مص م.) شناختن.<BR>۲- (اِ مص.) خداشناسی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(عِ) [ ع. ] ۱- (مص م.) شناختن. ۲- (اِ مص.) خداشناسی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرفان . [ ع ِ رِف ْ فا ] (ع مص ) شناختن و دانستن بعد از نادانی . (از منتهی الارب ). ◄ درک کردن به یکی از حواس خمسه . ◄ اقرار کردن به گناه . ◄ پاداش دادن کسی را. (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). عِرفان . معرفة. عرفة. رجوع به عِرفان شود.
عرفان . [ ع ُ رُف ْ فا ] (اِخ ) نام کوهی است . (معجم البلدان ). کوهی است . (منتهی الارب ).
عرفان . [ ع ُ ] (اِخ ) معلی بن عرفان . تبع تابعی است . (منتهی الارب ).
مترادف و متضاد واژهدان
تصوف الهیات، حکمت شناخت، علم، معرفت
فرهنگ طیفی واژهدان
معرفت، حقیقت تصوف، صوفیگری عرفان عملی، عرفان کشفی عرفان نظری وحدت وجود، پانتهایسم
واژگان فارسی سره واژهدان
یزدانشناسی
فرهنگ نامهای فارسی
نام مردانه