عرفی شیرازی | رباعیها | رباعی شماره ۸۲
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رفتم به جنازه یک تن که فسرد صد سال ز باغ عیش گل چید و بمرد گفتم چه برون برد از این باغ و بهار گفتا دل پر خون که تو هم خواهی برد
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
رفتم به جنازه یک تن که فسرد صد سال ز باغ عیش گل چید و بمرد گفتم چه برون برد از این باغ و بهار گفتا دل پر خون که تو هم خواهی برد