عرفی شیرازی | رباعیها | رباعی شماره ۹۰
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در سردی یخ بند که لرزد خورشید خون بسته شود چون بقم در رگ بید گل دستهای از دود شرر بسته شود کاندر کف روزگار ماند جاوید
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
در سردی یخ بند که لرزد خورشید خون بسته شود چون بقم در رگ بید گل دستهای از دود شرر بسته شود کاندر کف روزگار ماند جاوید