واژه جو

عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۳۳

/vâže/

گنجور؛ اشعار فارسی

گر می‌نخورده‌ای ز منت انفعال چیست ای خون شرم ریخته این رنگ آل چیست کی لازم است باده کشیدن ز جام زر مقصود تو اگر این است، قصور سفال چیست حسرت نگر که مست نگاه است چشم من آگه نی‌ام که شرم چه و انفعال چیست مردیم عرفی ز غم آن طفل خرد سال معلوم ما نشد که بر این ابتهال چیست

معنی عرفی شیرازی | غزلها | غزل شماره ۱۳۳ | واژه جو