واژه جو

عرق الجبین

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عرق الجبین . [ ع ِ رَ قُل ْ ج ِ ] (ع اِ مرکب ) گویند «لقیت منه عرق الجبین » وآن مثلی است به معنی اینکه در کار او به اندازه ای رنج بردم و خسته شدم که پیشانی من عرق کرد. (از اقرب الموارد). و رجوع به ترکیب عرق جبین شود. ◄ شدت سکرات موت . یا مشقت طلب حلال . (منتهی الارب ).

معنی عرق الجبین | واژه جو