عرق ریختن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
عرق ریختن . [ ع َ رَ ت َ ] (مص مرکب ) بسیار خوی کردن . (یادداشت مرحوم دهخدا). خوی از چهره چکیدن . ◄ شرمنده شدن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : عشق میریزد عرق چون دل شود صید هوس هر که میمیرد طبیبش میکشد شرمندگی . ناظم هروی (از آنندراج ). ◄ سعی در کاری کردن . (غیاث اللغات ) (آنندراج ) : از پی شادابی معنی عرقها ریختم فیضها ده در زمین شعر باران مرا. رائج (از آنندراج ).