واژه جو

عرق زدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

عرق زدن . [ ع َ رَ زَ دَ] (مص مرکب ) عرق گل یا گلاب به خود زدن : تو خود به کمال و لطف آراسته ای پیرایه مکن عرق مزن عود مسوز. سعدی .

معنی عرق زدن | واژه جو